می خوام یه چی بهتون بگم ولی نمی دونم چه جوری باید حرفم را شروع کنم.
.
.
.
یه کلام می گم و خودمو راحت می کنم.
خداحافظ همگی.
دل کندن از قالیچه ی سلیمان واسم سخته.این وبلاگ خیلی واسم عزیزه ولی وقتی رشته ی محبت ها بریده میشه وقتی دوستی ها کمرنگ میشه اومدن به اینجا چه سودی داره.جز این که بیام و از سر حسرت اه بکشم بعدم دلشکسته با اعصاب درب و داغون صفحه ی مدیریتم را ببندم.
رز خودت می دونی که چقدر واسم عزیزی.ازت ممنونم بابت اشنا کردن من با این همه دوستای خوب خوب.
می نا دوست دارم و ازت می خوام به خاطر سو تفاهماتی که هر از گاهی پیش میومد منو ببخشی.
سورن همیشه و همیشه واسه من قابل احترام بودی و هستی. امیدوارم خدا سایه ات را از سر مه نیا جون و همسر نازنینت کم نکنه.
نارسیس زیاد به یادت بودم.چراش را نمی دونم ولی گوشه گوشه ی ذهنم مدت ها با فکر تو پر شده بود.
محمد حسین نمی دونم چه اتفاقی افتاد و الان تو کجایی.هر جا که باشی ارزوی سلامتیت را دارم.
بیشتر مراقب خودت باش.زوده زود هم برگرد.
بچه ها دلشون یه محمد حسین سلامت و شاداب و سر حال می خواد مثل گذشته ها.
فهیمه و باهور عزیزم هر دوتون را دوست دارم و ارزوی خوشبختیتون را دارم.
امیدوارم همیشه و همیشه این روحیه ی شاد و سر حال را حفظ کنید.از این که به یادم بودید و هستید ممنونم.
عسل با این که پیدات نیست و وب من نمیای بازم دوست دارم.
رسا نمی دونم کجایی و چرا دیگه جوابمو نمی دی.امیدوارم در کنار همسرت یه زندگی خوب را شروع کنی و به زندگی ایده الت برسی.
مسافر کویر هر از گاهی یه سر میای این طرفا.
ایشالا که توی درسات موفق باشی و اونقدر پیشرفت کنی تا برسی به پای پروفسور بالتازا.
خان داداش از این که همیشه بهم روحیه می دادی متشکرم.
از این که بهترین راهنمایی ها را می کردی بازم ازت ممنونم.به جرات می گم درصد بالایی از اعتماد به نفسم را مدیون تو هستم.
سید باهام قهر نباش.برای من عزیز و محترم هستی .تو بهترین همسر دنیا برای خانومت و بهترین بابای دنیا برای عسلت هستی.همسرت باید به داشتن تو افتخار کنه.
اقای پاریزی واکنش هایی که نسبت به بعضی پست ها و حرفهای من نشون می دادید برام شیرین بود.
بعضی وقتا لحن تند نوشتاریتون را با همه ی وجودم درک می کردم و انتقاداتی که می کردید را با جون و دل می پذیرفتم.از این که مثل یه برادر پشت سرم بودید و خطاهام را بهم گوشزد می کردید ممنونم.
شاید یه روزی دوباره برگردم.شاید هم نه.ارزو دارم که روز برگشتم زود باشه.
فقط ازتون می خوام که اگه اینجا دوستی ها را کنار گذاشتید و همدیگه را رها کردید یه گوشه ی ذهنتون را اختصاص بدید به دوستان مجازیتون و هیچ وقت یادشون را فراموش نکنید.
مراقب خودتون باشید.
دوستون دارم و خداحافظ
من از شمال و مشهد برگشتی یم.![]()
جای همتون خالی بود.
یه جایی بود که خان داداش عکسش را تو وبش گذاشته بود به اسم قلعه رود خان.(خانی
ببین چه تبلیغی واست راه انداختم.برو حالشو ببر)![]()
ما توی این سفر رفتیم قلعه رود خان نزدیکی های فومن.
نمی دونم رفتید تا حالا یا نه.می گن ارتفاع قلعه از سطح دریا هفتصد و خورده ای متره.هزار تا هم پله داره
ما هزار تا پله را رفتیم بالا و قلعه را از نزدیک دیدیم.![]()
خیلی خوش گذشت.
از همون پله ی اول دوست پسر خاله که همسفرمون بودند عرفان جونمو بغل کرد و همراه پسر خاله تند و تیز خودشون راه را کشیدند و رفتند.
من هم با خانوم دوست پسرخاله یواش یواش خودمون را از پله ها بالا می
کشیدیم.![]()
(واقعا خسته کننده بود ولی به خستگی هاش می ارزید.
)
حدود 50 تا پله ی دیگه مونده بود که به قلعه برسیم یه گروه پسر که بازدیدشون از
قلعه تموم شده بود با سر و صدا و شوخی و خنده از پله ها پایین می یومدند.
نمی دونم چرا این اقا پسرا چشمشون که به دو تا خانوم میفته فک می کنن باید ولوم
صداشون را بیشتر کنند و درجه ی شوخی هاشون را هم بالاتر ببرند.(البته غیر از خانی و
مسافر کویر و ممل کچل و پسرای خواهر شوهرم که یحتمل میان وبم)![]()
![]()
در حین مزه پرانی دقیقا وقتی که ما هفت هشت تا پله با اونها فاصله داشتیم ییهو یکی از این پسرای عزیز و محترم روی پله سر خورد و دقیقا سر و ته شد
(شما یه پسر را تصور کنید که سرش روی زمینه لنگش توی هواست)![]()
دوستاش دویدند جلو و بلندش کردند.پسره نشسته بود روی پله ، ارنجش را به زانو هاش تکیه داده بود وصورتش را زیر دستاش قایم کرده بود.
خانم دوستمون سرش را انداخت پایین و به سرعت از کنارشون رد شد.![]()
منم اول لبهام را محکم به هم فشار دادم که مبادا عمل ناپسندی ازم سر بزنه.![]()
کم کم این لبهای مبارک از هم باز شدند و به طرف گوش ها کشیده شدند.
بازم سعی کردم به همون نیشخند اکتفا کنم اما دقیقا لحظه ای که از کنارشون رد شدم
یه دفعه منفجر شدم 
و دو تا پله بالاتر از اونها از شدت خنده ولو شدم روی زمین.![]()
هر چی هم می خواستم خودمو جمع و جور کنم نمی شد که بشه.
پسره بنده خدا سرش را گذاشته بود رو دستش و با گریه الکی می گفت ای خدا ابروم
رفت.![]()
واقعا اگه تنها بود یه شکم گریه ی اساسی می کرد.
باز هم از شدت خنده دولا دولا راه می رفتم ولی به هر زوری بود خودمو بالا کشوندم.
پ.ن.1 ابروی خودم هم با این کارم رفت.بماند که دوستای اون پسره هم توی خنده همراهیم می کردند
پ.ن.2 حتمنی برید قلعه رود خان.![]()
پ.ن.4 اهای شیدا حسوده نظرتو حذفیدم برو حالشو ببر
خوبید بچه ها جونم؟
قربون همتون برم من![]()
هر چی بهم بگید حقمه.
می دونم.خیلی بی وفا شدم.
خیلی نامرد شدم
نه بهتون سر می زنم .نه خودم یه اپ درست درمون می زارم.ولی چه کنم مادر
گرفتارم
گرفتار چییی؟
گرفتار اینا






![]()



اخرشم وضعیتم اینجوری بود
مسافر کویر عزیزم همین جا تولدت را تبریک می گم.
ایشالله که هزار ساله شی.![]()
خیلی خیلی خیلی شرمندتم که نتونستم واسه تولدت بیام وب گروهی.
رز دلم برات یه ذره شده خانومی.
خان داداش کجایی؟(حسنک کجایی)![]()
اجی مهربونم عزیزمی.بدون که دوست دارم.هر روز بیشتر از دیروز دینگ دینگ[صا ایران] اینم مال تو![]()
محمد حسین خیلی بی وفایی.
دلم برات یه ریزه شده.بهتم بد جور مشکوکم.حالا ته و توی قضیه را در میارم ببینم تو کجا سرت گرمه؟
فهیمه زیارتت قبول.من ازت خجالت می کشم خووووووووووووو![]()
باهور

می نا جون من میام با لیلی خانوم یه جلسه شور و مشاوره برگزار می کنیم ببینیم باید از دست تو چیکار کنیم![]()
نارسیس کم پیدایی گلاب خانوم![]()
سید تو هم که دیگه ناپیدایی عوض کم پیدا.کجایی برادر من؟هنوز با حاجی سر افتابه دعواتونه؟![]()
فافا![]()
رساااااااا
ع.
ک پاریزی ارادتمند شما هستم من.تنها کسی که بدون چشم داشت بدون توجه به
این که من می رم وبلاگش یا نه میاد سراغم و واقعا من را شرمنده ی خودش می
کنه.
سورن خان از مه نیای خاله چه خبر؟قربونش بشم من....... بزرگ شده دخترکم؟بدش بغلم
اگه هم نیاید سراغمو نیاید دوباره دور هم جمع شیم با همتون قهر می کنم.
جدی گفتم هاااا.![]()
دوباره نوشت:
من تا هفته ی دیگه نیستم .......دارم می رم مسافرت.اینترنتم ندارم![]()
مواظب خودتون باشید.
خدا نگهدار و به امید دیدار.
به دلیل استقبال بی نظیری که از پست قبلی شد گفتم زودتر تر پست جدیدم را هم بزارم از بس ذوق زدم به خدا
امروز می خوام عکس یه گوجه را بهتون نشون بدم که مهندس کشاورزی گروهمون با تغییر و اصلاح ژنتیک پرورشش داده.
اقا مهندس دمت گرم.
هر کی نمی دونه کیو می گم بره پرس و جو کنه تا بفهمه
بدو برو ادامه مطلب![]()
خوبید؟
امروزم با یه اپ خوشگل و عجیب غریب اومدم سراغتون.
عجیب غریب واسه چییی؟
می گم حضورتون.
امروز تصویر خونمون را براتون گذاشتم.![]()
می دونم خیلی کوچیکه ولی خوب میشه توش زندگی کرد.
ما هم یه جوری با همه ی کوچیکیش تحملش می کنیم.
برید خونمونو ببینید حالش را ببرید.
خوبید ؟![]()
خوووووو حالا چتونه؟
بیاید بزنید بکشیدم .![]()
من الان برم از خجالت یه ذره بمیرم بعد میام ![]()
یادتونه گفتم یه پست ویژه دارم.
از گذاشتنش منصرف شدم![]()
حالا شایدم یه روزی گذاشتم ولی فعلا پست ویژه بی پست ویژه
در عوضش یه چیز خیلیییییییی خیلی جالب واستون گذاشتم تو ادامه مطلب که خوندنش خالی از لطف نیست.
این کلمات قلمبه سلمبه ای که توشه را بی خیال شید فقط اصل مطلب را بخونید و حالشو ببرید![]()
دوستای گلم
قربون همتون برم من
تو این شبای عزیز من و پسر خاله و عرفان جون را فراموش نکنید هااااا.
محتاج دعای همتون هستم.
سلام مهربونم....
آقا منم....
بنده ی رو سیاه در خونه ی شما
آقا میدونم ازم رضایت ندارید
میدونم شب قدر وقتی نامه اعمال طول سالم رو دادن به شما که امضاء کنید باعث شرمندگیتون شدم
میدونم برام دعا کردید که به راه راست هدایت شم
اما شمارو به عشقی که بهتون دارم قسم
شما رو به اشکایی که از شرمندگی دارم میریزم قسم
بذارین از یارانتون باشم.....
بذارین روم بشه تولدتون رو تبریک بگم...
بخدا بغض تو گلوم همه از شرمساریه...
آقا جونم دستمو بگیرین
آقا جونم شما که میدونین دلم خونه... خستم... راهمو گم کردم....
پس دستمو بگیرین...
آقا جـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــونم
دوسـِـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتون دارم
تولدتون مبـــــــــــــــــــــارک...
ایشالا اون روز برسه که لیاقت ظهورتونو داشته باشم و لیاقت حضور در محضرتون، تا خاک پاتون رو ببوسم و تولدتون رو تبریک بگم و جلو پاهاتون اشک بریزم...برگ گل بریزم...نقل بریزم....
به امید اون روز.....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
....
این ،اون پستی نیست که قولش را سری قبل داده بودم ولی به جاش یه چیز خیلی توپ براتون گذاشتم.این ایمیل تازه به دستم رسیده.حیفم اومد شماها نخونیدش.خیلی باحاله.

*****************
رفتیم بلیت کانادا بگیریم زنه میگه سیاحتیه؟
رفتیم سر خاک یکی از فامیلامون ساکت نشستیم پسر خاله ام میگه ساکتی!!! پــــ نه پـــــــ بلند شم برات سیا نرمه نرمه رو بخونم
يارو عکسمو ديده ميگه:اااا دماغ خودته اين؟ پـَـَــــ نــه پـَـَــــ دماغ اجدادمه که بيني به بيني، نسل به نسل منتقل شده الان رسيده به من!!!!
با دوستم رفتيم تو يه مغازه ي شلوغ که عسل طبيعي ميفروشه؛ نوبت ما که ميشه طرف ميگه:شمام عسل ميخواين!؟ ، پـَـَـــ نــه پـَـَـــ دوتا زنبوريم اومديم استخدام شيم
تو بهشت زهرا دنبال قبر یکی می گشتیم. یه ادم خوشحال اومده داره با ما رو سنگ قبرا رو می خونه. بعد میگه دنبال قبر کسی می گردین؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دستیار عزرائیلم اومدم ببینم کسی زود تر از موقع نمرده باشه
زنگِ خونه رو میزنم مامانم میپرسه میخای بیایی تو ؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام ببینم اف ف سالمه یا نه
صبح رفتم کنکور بدم .مراقب میگه تو هم اومدی کنکور بدی؟ پـَـَـ نه پـَـَـ اومدم اینجا برم دسشویی
ماشینم بنزین تموم کرد وسط جاده, واستادم دم جاده یکی 2 لیتر بنزین از ماشینش بهم بده که فقط خودمو برسونم به یه پمپ بنزینی, یکی زد بقل گفت آقا بنزین برای ماشینت می خوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام باهاش خودمو آتیش بزنم
رفتیم پایگاه انتقال خون میگه شمام اومدین خون بدین؟پـــ نه پــ ما پشه ایم اومدیم مهمونی...!!!
ساعت 5-4 صبح زنگ زده..گوشی رو برداشتم به زور دارم جواب میدم..میگه خواب بودی؟؟پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشتم سر گلدسته ی مسجد محلمون اذان میگفتم صدام گرفته
خونمون رو عوض کردیم به بابام میگم کی واسه خونه خط میگیری؟میگه خط تلفن؟پـَـَـ نــه پـَـَــــ خط نستعلیق روزی دوبار هم از روش بنویسیم
برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری طرف می گه از کسی شکایت دارین ؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــاومدم فرار مایکل اسکافیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم
تو این گرما که سگ تب میکنه رفتم سوپر مارکت میگم یه ایستک بدید یارو میگه خنک باشه؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ گرم بده میریزم تو نعلبکی خنک بشه!
میگه امتحانِ چی داری؟؟؟میگم وصایا,,,میپرسه وصایای امام؟؟؟پـَـَـ نــه پـَـَــ... وصایای الیزابت تیلور ...
بعد از چهار ساعت از کنکور تو هوا 40 درجه اومدم خونه خواهرم میگه خسته ای؟اگه نیستی منو ببر یه جایی میخوام خرید کنم. پـَـَـ نــه پـَـَــ. نه خسته نیستم تو جلسه کنکور لحاف دشک انداخته بودم داشتم قلیون میکشیدم
داریم لوازم میزاریم توی ماشین که بریم مسافرتهمسایمون میگه دارید میرید مسافرت؟پـَـَـ نــه پـَـَــــ قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیمبه مامانم میگم قوری کجاست ؟ میگه میخوای چای بخوری ؟! پــَ نه پــــــَ میخوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش درومد!!!!!!
رفتم فروشگاه میگم سیخ داری؟ میگه برا کباب؟پ ن پ برا خاروندن دیافراگمم از تو دهنم می خوام
کارت سوخت ماشینو برداشتم دارم میرم بابام میگه میری بنزین بزنی؟؟؟ . . .پـَـَـ نــه پـَـَــ میرم آب هویچ بریزم تو باکش نور چراغاش زیاد شه
مرغ عشقم مرده و درحالي كه پاهاش روبه بالاس افتاده كف قفس. دوستم اومده مي گه : اِ مرغ عشقت مرد؟ بهـــش گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ كمر درد داشته دكتر گفته بايد طاق باز دراز بكشه كف قفس
ماشین رو بردم سرویس ، میگم فـــیلترش هم بذار ، میگه فـــلتر هوا؟پ نه پ فیلتــر شکن بذار ماشین شبا بتونه بیاد فیسبوک
یارو تو مترو داره چراغ قوه میفروشه، صداش کردم اومده میگه چراغ قوه میخوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه لقمه میرزاقاسمی آوردم واسه ناهارم تنهایی نمی چسبید گفتن بیای باهم بخوریم
داداشم گفت چرا بال بال میزنی؟چیزی پرید تو گلوت؟گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم خودم رو آماده پروار میکنم
به دوستم میگم ببین تن ماهی تاریخ انقضاش کیه؟ میگه یعنی تاریخ خراب شدنش؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تاریخ عروسی ننه بابای ماهی اس میخوام واسشون جشن سالگرد بگیرم
تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صدای خفن.مامان اومده میگه چیزی شکوندی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ شیشه ی نازک تنهایی دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنین
بنده خدا چاقو خورده در حد بنز داره ازش خون میره بردیمش اورژانس پرستار میگه اوردین بستری کنین؟ میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ اوردیم خون بده بریمکله صبحی
رفیقم میخواست بیاد درس بخونیم بهش زنگ زدم گفتم دوتا نونم بگیر بیار گفت واسه صبونه؟پـَـَـ نــه پـَـَــــ واسه ذخیره سازی تو روزای سخت زمستون
خواهرم از بیرون میاد خونه..میبینه پشت سیستمم...میگه کامپیوتر روشن کردی؟؟؟پـَـَـ نــه پـَـَــــ دکتر گفته بشین جلوی مانیتور خاموش زل بزن بهش واسه چشات خوبه...!
ميري مسجد وضو بگيري تا نماز بخوني ميبيني يه آقايي ميرسه ميگه پسر جان وضو ميگيري ميگي پـَـَـ نــه پـَـَــــ ميخوام قزل الا صيد كنم
نون بربری خریدم همسایمون منو دیده میگه نون بربریه؟پـَـَـ نــه پـَـَــــ ماشین جدیدمه طرح بربری تولید شده
تو لباس فرم منو دیده میگه سربازی؟پـَـَـ نــه پـَـَــ عضو سیاه لشگر سریال مختارم محل فیلم برداری رو گم کردم
ساعت 7 صبح رفتم برا امتحان دانشگاه نگهبانه میپرسه امتحان داری؟ میگم پــَ نه پــَ اومدم خمیر بگیرم بدم دست نونوا
در پارکینگ و باز کردم برم تو یارو اومده جلوش پارک کرده میگه می خوای بری تو؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ درو باز کردم هوای کوچه عوض شه
تو هواپیما نشستم دارم دعا می خونم بغل دستیم می گه دعا می کنی سالم برسی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دوست دارم صحنه سقوط هواپیما رو از نزدیک ببینم دعا می کنم سقوط کنیم
از بالا در دارم میام تو خونه بابام از راه رسید میگه باز تو کلید یادت رفت؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم آمادگی جسمانیمو تست میکنم امشب میخوایم بریم سرقت!!!
یکی زنگ زده میگه شما فرشادین میگم نه میگه پس اشتباه گرفتم؟ پـَـَـ نــه پـَـَـــ من فرشادم صدای تورو شنیدم الزایمرگرفتم یادم نیست !!!
زنه شیکمش اومده جلو ، رفیق ما میپرسه این حامله س؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَـ این زن آقا گرگه اس، شنگول رو خودش خورده، منگول رو داده شوهرش
تا کمر رفتم تو موتور ماشینم که ببینم چه مرگشه ، رفیقم اومده میگه داری تعمیرش میکنی ؟پــــ نه پـــــ دارم با گِیج روغن درد و دل میکنم !!
اومده از خواب بیدارم کرده میگه خوابی ؟ پـــــ نه پــــ دوستم چشم گذاشته منم رفتم زیر پتو قایم شدم نصف شبی
حسینی بای دست پسره رو گرفته میگه با یاد چی میری کنکور بدی؟پسره میگه با یاد خدا.....پـَـَـ نــه پـَـَــــ بگه به یاد دوست دخترم میرم سر جلسه
با دوستم رفتیم دکتر واسه عمل بینیش دکتر میگه میخوای بینیتو کوچیک کنی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدیم بکوبیمش 3 طبقه بسازی!!!
کامپیوترم یه ویروس گرفته بود رفتم کلی پول آنتی ویروس اورجینال دادم بعد سه ساعت اسکن ویروسه رو پیدا کرده پیغام داده:آیا مطمئن هستید که می خواهید این ویروس را حذف کنید؟پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام ازش نگهداری کنم بزرگ بشه، بشه عصای دستم نور چشام
پ.ن.1 خوووووووووو دیگه نیشا بسته لطفا![]()
پ.ن.2 چراغ خاموشی هااااااااا خیلی بی معرفتید![]()
پ.ن.3چند وقتیه یه حس بدی دارم.احساس نزدیک بودن مرگ بهم.![]()
شبا هم مدام کابوس میبینم
من می ترســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم![]()
پ.ن.4 خوب بهتون ضد حال زدم با این پ.ن .3؟![]()
امروز می خواستم یه اپ خیلی مشت براتون بزارم ولی چون یه خورده طولانی بود این سری از خیرش گذشتم ولی دفعه ی بعد منتظر باشید.
حالایه چی تعریف کنم یه خورده بخندید.
بابای من فروشنده ی لوازم خانگی هستش.از وقتی که میزهای شیشه ای ال سی دی و اینا مد شدند بابای من حاضر به اوردن میز با شیشه های ایرانی نشد چون فورا می شکنند و میز با شیشه های خارجی را هم با تضمین نشکن بودنشون دست مشتری می داد و تا جلوی مشتری امتحان نمی کرد دست بردار نبود.![]()
امتحان کردنش هم به این صورت بود که می رفت روی میز و جفت پا بالا و پایین می پرید .
خلاصه قبل از عید که فروش این میز ها بالا رفت بابام تعداد زیادی از این میز ها سفارش داد و با شاگردش اکثر شون را بستند تا اماده ی تحویل به مشتری باشند و اونها را توی انبار مغازه چیدند.
یه روز یکی از مشتری ها با بابام به انباری می رند برای انتخاب میز.بابام با اطمینان غافل از این که با سرد و گرم شدن هوا پرس میز از جا در امده روی میز می پرد.پریدن روی میز انتخابی مشتری همان و شکستن میز همان و پخش شدن بابام روی زمین همان.![]()
اون شب بابام از شدت خنده نمی تونست برامون ماجرا را تعریف کنه.هنوزم که هنوزه هر کدوم یادمون میفته اول یه دل سیر می خندیم بعد می گیم که به چی می خندیدیم.
پ.ن.1 این است نتیجه ی ترجیح دادن جنس خارجی به جنس وطنی![]()
پ.ن.2 هنوز خیلی هاتون نیستید هاااااااااا![]()
پ.ن.3توی دنیای وبلاگ نویسی تا حالا بهتون توهین شده؟
خواستید جوابش را خصوصی بدید.![]()
پ.ن.4 کسی از اجیه بی وفا خبر داره؟بهش بگید دلم واسش یه ذره شده.![]()
وای اگه بدونید چقده دلم براتون تنگ شده بود.![]()
نزدیک بود سر یه لج و لج بازی با خودم این وبلاگ را به فنا بدم ولی خدا را شکر که حرف بعضی ها را گوش کردم و نگهش داشتم.
نگهش داشتم تا با خودم کنار بیام.تا عصبانیتم فروکش کنه بعد در موردش تصمیم بگیرم و حالا خدا را هزار هزار بار شکر می کنم که این کار را نکردم.
اونقدر دلتنگ بودم که اول رفتم وباتون سر زدم بعد اومدم اینجا را اپ کردم.![]()
فعلا اینا داشته باشید تا دوباره میام خدمتتون


